مرتضى مطهرى
601
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
بودند اگر مادر شناخته بوده است . چنين چيزهايى هم براى بشر حتماً وجود داشته است و اين مرحلهاى است كه براى حيوانات وجود ندارد . در اين مرحله مىتوان گفت كه نوعى اشتراك وجود داشته است . اما اين هم در واقع اشتراك نيست يعنى اشتراك در مالكيت نيست ، نوعى اشتراك در مصرف است و غير از آن اشتراكى است كه ما در مقابل مالكيت اختصاصى مىگيريم ، بلكه اين يك امرى است فرع بر مالكيت اختصاصى ؛ يعنى آنچه كه اين توليد مىكند مال خودش مىداند ( نه اينكه مال خودش نمىداند ، مال خانواده و مال قبيله مىداند ) آنچه هم كه آن توليد مىكند مال خودش مىداند ولى چون حكومت ، حكومت عواطف است ، در مصرف كردن « من » و « ما » قائل نيست . اين غير از اين است كه مالكيتى نيست . مثل همان افراد خانواده در محيطهايى كه در خانوادهها صميميت هست : در يك خانواده ممكن است كه چند فرزند باشند و همهء اينها حقوقآور و نان درآور باشند . هركدام هرچه كه مىگيرد مال خودش مىداند ، نه اينكه آن را مال خانواده مىداند . اين اگر حقوقى مىگيرد ، اگر از كسب خودش درآمدى دارد مال خودش مىداند ، آن هم مال خودش مىداند . ولى در مقام مصرف « من » و « ما » يى قائل نيست ؛ وقتى كه در خانه مىآورد ، در مقام مصرف از باب اينكه منيتى در كار نيست و او را مثل خودش مىداند با هم خرج مىكنند . همه را در يك حساب مىريزند . هركدام از آنها مريض شد ، از سرمايهاى كه همه دارند خرج او مىشود . اين هم يك نوع اشتراك در زندگى هست ولى نمىشود آن را مالكيت اشتراكى ناميد به اين معنا كه مالكيت اختصاصى در كار نيست . اين فرع بر مالكيت اختصاصى است ؛ يعنى بعد از آنكه هر فردى آنچه را كه تحصيل مىكند از خودش مىداند نه از خانواده ، در عين حال در خانواده خرج مىكند . مثل جودهايى است كه افراد خيّر مىكنند . جودها و انفاقهايى كه افراد خيّر در جامعه مىكنند چگونه است ؟ مال را از خودش مىداند ولى نه اينكه براى خودش خرج كند ، براى جامعهاش خرج مىكند . بنابراين ما با قبول مسلّماتى كه اينها ذكر كردهاند و همهء حرفهايى كه مىگويند نيز نمىتوانيم چيزى به نام اشتراك اوليه يعنى مالكيت اشتراكى را ثابت كنيم . مالكيت اشتراكى غير از « نه مالكيت » است ، اين هم اشتباه نشود . يك وقت ما مىگوييم كه اصلًا احساس مالكيت در كار نبوده ، نه اشتراكى و نه انفرادى ، مثل اينكه نسبت به هوا هيچ كس احساس مالكيت نمىكند ( نه اشتراكى نه انفرادى ) ؛ نه اينكه احساس مىكند كه اين مال من است كه به ديگران اجازه مىدهم كه تنفس كنند ، و نه اينكه احساس مىكند كه اين هوا مال همهء ماست ، من هم سهمى دارم ، شما هم سهمى داريد ، ديگرى هم سهمى دارد . اصلًا كسى روى اين جهت فكر نمىكند . پس معنى مالكيت اشتراكى اين است كه احساس مالكيتى هست ولى اين مالكيت صورت فردى ندارد ، صورت جمعى دارد ، به همه تعلق دارد ، به همهء چه ؟ به همهء قبيله . آن وقت چگونه فكر مىكرده ؟ آيا مىگفته به همهء بشر ؟ مسلّم